تبليغاتX
پر پرواز


پر پرواز

نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آوردن ...

 

آخرين پست..............

 

 

 

دوستاي خوبم تو اين مدت كه باهاتون بودم خيلي چيزا ياد گرفتم

ولي ديگه نميتونم اين وبو ادامه بدم دليله اين وب يه نفر بود كه اونم ديگه نيست.........

برام دعا كنيد شايد واسه هميشه از ايران برم اگه كارم درست بشه و شرايط جور بشه

ولي يه نفر بد جوري باهام بازي كرد و فريبم داد دلمو بدست اورد و بعد زيره پاهاش له كرد

و قلبمو شكست و ديگه رفت الانم داره بهم ميخنده به سادگيم به روراستيم ........

عيبي نداره من هنوزم دوسش دارم ولي خيلي بد منو زيره پاهاش له كرد اين رسمش نبود........

من با تمامه وجودم دوسش دارم چون قلبمو گرفته ولي باهام خيلي بد تا كرد باشه مهم نيست .........

چه اهميت دارد كه دله تنهايي چند روزي مايه تمسخر و تحقير قرار بگيرد......

نابود كردن دلي كه دراين دنيا هيچ يارو ياوري ندارد چه اهميت دارد............

دوستت دارم عشقم من دو سال باهات زندگي كردم با تمامه وجودم و روحم و جسمم

دوستتون دارم برام دعا كنيد  . بهارررررررر

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 4:39 PM توسط بهاررر|

 

تحمل مي كنم ................................

 

 

مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم     ديدم خودخواهيه ديدم نميتونم

تحمل ميكنم بي تو به هر سختي     به شرطي كه بدونم شادو خوشبختي

به شرطي بشنوم دنيات ارومه     كه دوسش داري از چشمات معلومه

يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه    كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه

چي كار كردي كه با قلبم به خاطره تو بي رحمم    تو ميخندي چه شيرينه گذشتن تازه ميفهمم

تورو ميخوام تمام زندگيم اينه    دارم مي رم ته ديوونگيم اينه

نمي رسه به تو حتي صداي من    تو خوشبختي همين بسه براي من

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:28 PM توسط بهاررر| |

 

خاطرات پوچ.................

 

سوي نگاهت فرار ميكنم!

آسوده و تنها

خاطراتم را بردوش ميكشم و از آسمان خاطراتم ستاره اي ميچينم!

ميترسم دستانم را باز كنم......

شايد ستاره اي كه در ميان دستانم است......

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:24 PM توسط بهاررر| |

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 سر خود را مزن اينگونه به سنگ

دل ديوانه ي تنها دل تنگ ...

منشين در پس اين بهت گران

مدران جامه جان را مدران

مكن اي خسته در اين بغض درنگ

دل ديوانه ي تنها دل تنگ...

پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي است

قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي است

دل ديوانه ي تنها دل تنگ....

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 2:23 PM توسط بهاررر| |

 

منو ببخش ............

 

 

 

منو ببخش كه نديده مي گرفتم التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش كه گرفتم جاي دست عاشق تو دست عشق ديگرونو

لايق عشق بزرگ تو نبودم 

غافل از معجزه ي تو شد وجودم اسير جادو

منو ببخش كه درخشيدي و من چشمامو بستم

منو بخشيدي من چشمامو بستم

تو به پاي من نشستي و جدا از تو نشستم

كه نياوردي به روم هر چه دلت رو مي شكستم

منو ببخش................

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:48 PM توسط بهاررر| |

 

لبت

كه مداد قرمز هفت سالگي ست

طعم تمشك ميدهد و

لابه لاي موهايت

شرجي شمال و

تو سه تار....

با لباس مسي ات رقص و

آن قدر بالا

كه ستاره ها سينه ريزت و

و ماه خودش را به تو ميريزدو

باد هم....

كه هم آغوشي دريا مرد مي خواهد!!!!!!!

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 3:1 PM توسط بهاررر| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ